غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
396
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
انتزاع ملك جرجان از تصرف ميرزا محمد زمان صدور يافته بود ظاهر نمود بنابران امراء عاليشان مبتهج و مسرور گشته باداء صدقات و نذور پرداختند و عزيمت استرآباد كرده رايت توجه بصوب بسطام برافراختند در اثناء راه قاصد داروغهء بسطام رسيده سر خواجهء مير كفشگر را رسانيد كيفيت واقعه آنكه خواجه مير بفرمان ميرزا محمد زمان با فوجى از سپاه جرجان بتاخت بسطام رفته بود و محمد آقا كه داروغهء بعضى از قراى آنولايت بود باتفاق جمعى از مردم جلد سر راه بر وى گرفته بباد حمله آتش جدال اشتعال داد و بيمن قوت دولت شاهى خواجه مير در آن معركه كشته گشته محمد آقا سرش را پيش جناب سلطانى و امرا ارسال داشت و ايشان به اين معنى تفأل نموده بدهانهء استرآباد درآمدند و چون خبر قتل خواجه مير بسمع برادرش آقا مير رسيد مضطرب و متالم نزد محمد زمان ميرزا رفته كيفيت حال بعرض رسانيد و شاهزاده را بر اخذ و قيد و خواجه غياث الدين على و ابن يمين بيك ترغيب و تحريض نموده و امير حسين هزار جريبى نيز مدد علت شده آن دو خواجه عاليشان را مواخذ و مقيد گردانيدند و در روز محاربت بشربت شهادت رسانيدند القصهء محمد زمان ميرزا بعد از قرب وصول امراء خراسان باتفاق امير حسين هزار جريبى و سرداران الوس صاين خان و كراايلى از استرآباد بيرون خراميده مقارن آنحال خواجه نظام الدين محمود و امير محمد مظفر با توابع و لواحق و ميرزا على فندرسكى با دويست كس و سيد فخر الدين كيوسرى و سلطان قبول اغلى با جمعى از مردم صاين خانى بجناب سلطانى پيوستند و در نماز ديگر جمعه پانزدهم ماه رمضان سنهء عشرين و تسعمائه در حدود آق مشهد كه از آنجا تا استرآباد بحسب تخمين هشت فرسخ مسافت است تلاقى فريقين روى نمود و منغلاى هردو لشگر بر يكديگر تاخته از هردو طرف دو سه كس كشته شد و چون بواسطهء غروب آفتاب جهانتاب نقاب ظلمانى در پيش قوهء باصرهء انسانى حايل گشت هريك از فريقين در معسكر خويش فرود آمده آنشب پاس داشتند و صباح روز شنبه باز صف قتال آراسته همت بر افنا و اعدام يكديگر گماشتند تيغ يمانى در كف سالكان مسالك پهلوانى آغاز سرافشانى كرد و نيزهء خطى خط فنا بر صحيفه احوال پير و برنا كشيده لوازم تيززبانى بجاى آورد سفير تير مرك تاثير پيام اجل به گوش هوش صغير و كبير رسانيد و شمشير خونبار فضاى معركه را غيرتافزاى لالهزار گردانيد آخر الامر بواسطهء قدرت دولت شاهى بلكه بمحض لطف و عنايت الهى عروس فتح و ظفر درنظر جناب سيف الانامى جلوهگر گشت و كار محمد زمان ميرزا باضطرار انجاميده دست تقدير ملك قدير روزنامهء جمعيتش درنوشت و امير حسين هزار جريبى به - وطن مالوف خويش گريخته محمد زمان ميرزا بميان مردم صاين خان رفت و جناب سيف الانامى برطبق نام خود مظفر و منصور باسترآباد شتافته روزىچند از رنج راه برآسود و چون غوص سلطان كه حكومت استرآباد بموجب فرمان شاه دينپناه والانژاد نامزد او شده بود از نيشابور بجرجان رسيد باتفاق جناب سيف الانامى قاصد استيصال محمد